خرید بک لینک

"ما نخل های میثم تماریم"به چهره ی پیر و فرتوت پدر نگاه می کرد ، پدری که سالها آرام جانش بود.پدری که دور تا دور چشمش را چروک هایی از جنس مردانگی احاطه کرده بودند.دست هایی که پرتوان تر از هر چیزی است. "ما کوه را پیش تو جز کاهی ندیدیم" روز پدر برای بعضی ها بهترین روز، و برای بعضی غم انگیز ترین روز است...پدر یگانه قلب تپنده ی زندگی دختران است...پدری که همیشه آغوشش به رویمان باز است و از خطاهایمان چشم پوشی می کند... کلمه ای برای بیان توصیف {پدر} پیدا نخواهم کردو فقط می توانم آن را به مولای متقیان امام علی (ع) نسبت دهم.و بعضی ها از پدر فقط یک قاب عکس و خاطره هایشان را دارندبسته راه نفسم بغض دلم شعله ور است ؛ چون یتیمی که به او فحش پدر داده کسی..زیبا ترین گلهای عالم را نثار پدرم می کنم که "تاج سر من است"ا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 11:02

ما هر فصلی را به خصوصیت خود می شناسیم مثلا پاییز فصل رنگارنگ و برگ ریزان زمستان فصل سرما و سفیدی زمین و تابستان فصل باربرشدن درختان اما در این میان فصلی زیباتر از همه اینها وجود دارد که گلها و درختان از خواب بیدار می شوند، نوروز فرا می رسد شب می رود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:31

اﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﮔﺮﮒ ﺑﻮﺩﯼﭼﻪ ﻛﺎﺭ میکرﺩﯼ؟ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪﻋﻠﻒ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻩ ﺣﻤﻠﻪ ﻧﻜﻨﻨﺪ.ﺍﺯ ﮔﺮﮔﯽ ﻫﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﮔﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﻮﺩﯼﭼﻪ ﻛﺎﺭ میکرﺩﯼ؟ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﺎ ﻣﯽ آﻣﻮﺧﺘﻢ ﻛﻪ ﭼﻪﻃﻮﺭ ﺑﺎ ﺩﻭ ﭘﺎﯼ ﻋﻘﺒﺸﺎﻥ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:31

"به نام خدا"بوم نقاشيما در جهاني بي كران زندگي مي كنيم.اين كائنات، خود يك نقاشي بزرگ است از جانب دستان پروردگار. آدمي، كه خود اجزاء متحرك اين بوم گردون است هم ؛ براي دل خود نقشي را در بوم هايي با ابعاد كوچك تَر مي كشد.ابعاد گوناگون من، خريدار را به فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:31

" کویر" هنگامی ک صحبت از زیبایی طبیعت می شود ،کم و بیش همه ما یاد جنگل های سرسبز، رودخانه های خروشان ، کوه های سر به فلک کشیده و دریای ابی میفتیم، اما طبیعت جلوه های دیگری هم دارد.سفرخانوادگی آن هم با تور کویر نوردی واقعا خاطره دل انگیزی است ، ساعت حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:31

به نام پدر پدرم از تو می نویسماز تو که قهرمان بی چون و چرای زندگیم هستی و هربار که نامت را بر زبانم جاری می کنم ، غروری شکوهمند تمام وجودم را لبریز می کند و از داشتنت بر خود می بالم و شکر می کنم خدایم را .پدرم !تو را در مقاومت و استواری ، به کدامین کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:31

اینقدر نگو
اگه ببخشم کوچیک میشم...

اگه با گـذشت کردن...
کسی کوچیک می شد...

خدا اینقدر بزرگ نبود


برچسبها: بخشیدن بزرگی

تاريخ : سه شنبه یکم آبان ۱۳۹۷ | 15:28 | نویسنده : Farideh mohammadi |

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:31

اعضای بدن و غرورعقل فریاد زد:« نمی شود، این درست نیست، همه چیز در دنیا بر پایه منطق استوار است؛ اما این یکی... تو حتی دلیلی هم برای انتخابت نداری حتی یک دلیل غیر منطقی، انسان باید عاقلانه راه خود را انتخاب کند، نه، این راه عاقبت خوشی ندارد.» غرور سرد تر از همیشه پوزخندی زد و گفت:« تو از چه حرف می زنی؟! معلوم است که نمی شود، واقعا مسخره است که بخواهی مرا بخاطر این چیز ها به خطر بیندازی، نشکستن من حتی از منطق هم مهم تر است، من مهم ترین حسِ درون یک انسان هستم، مرا وارد این قمارِ از پیش باخته نکن.»دست ها زبان باز کردند و گفتند:«این غیره منتظره ترین خبر دنیا بود، ما دربارهٔ این موضوع چیز هایی شنیده بودیم، اما این حماقت محض است، همه می گویند در این راه نه تنها چیزی به دست نمی آوری بلکه خیلی از داشته هایت را از دست میدهی، همه میگویند اول می ماند تا وابسته اش شوی و بعد از دستت میرود، تو هیچ می دانی که از دست دادن چقدر سخت است؟! می دانی که چه دردی دارد؟!»پا ها هم از قافله عقب نماندند و گفتند:« آری، ما هم خیلی درباره اش شنیده ایم، همه می گفتند دردیست که دیر یا زود همه به آن مبتلا میشوند، احتمالا این مبتلا شدن در ذات تمام انسان هاست، اصلا آدم ها برای همین قلب دارند دیگر،درست مثل رفتن، رفتن هم در ذات انسان ها هست، خب انسان برای همین پا دارد دیگر، که برود، درست در همان وقتی که تو با تمامِ وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 0:32

کویری که دلش می خواست دریا باشد...کویر تشنگی سر می کشید . خستگی را در بسترش لالایی می خواند.سکوت، فریاد می کرد در گوش رهگذری که خشکیده بود و هیچ مسافری را بدرقه نمی کرد..کویر تنها بود..او دریا را می جست . دلش می خواست با او حرف بزند ،حرف های دلش را بگوید. همان هایی که بر دل خشکیده اش سنگینی می کرد .همان هایی که شب های پر ستاره اش را، تیره تر کرده بود .اما ،تنهایی ،تنها ناراحتی کویر نبود . کویر از خودش ناراحت بود...از کویری اش.. دوست داشت دریا می بود.موج های کوچک و بزرگ را در دامانش می پروراند و آنان را به سمت ساحل خوشبختی راهنمایی می کرد . دلش که می گرفت ،جوش و خروشش بیشتر می شد!!!.. آرام که بود، آرامشش را به همگان هدیه می کرد! با تمام وجود، گرمای خورشید را به جان می خرید،سپس باآب های گرمش پاهای رهگذرانی که از کنارش می گذشتند را نوازش می داد.. ماهی ها بااو جان می گرفتند.. بچه لاک پشت ها پس از به دنیاآمدنشان، بی اختیار به سمت او می رفتند... مرغ های دریایی، بال هایشان را می گشودند و همچون پر ، بر فراز او معلق می ماندند... آری! کویر خسته بود. از خستگی اش، از تنهایی اش، از زندگی اش... کویر خسته بود از اینکه کویر بود! پس لب های خشکیده اش را گشود و با چشمان پر از اشکش که در آن نور طلایی رنگ خورشید ، برق میزد، به آسمان نگاهی انداخت و با خدا حرف زد.. کویر گفت: خدایا، خسته ام. کاش مرا هم درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 0:32

هيچوقت از روى لبخند،
حالِ كسى را تشخيص ندهيد!
يك لبخندِ ساده،
در عينِ حال ميتواند
دردآور ترين حرف هارا در خودش جا بدهد!
شما نمى دانيد
بعضى از ما آدم ها چه مى كشيم
تا تمامِ بغض هايمان را
در همان لبخند خلاصه كنيم،
گاهى لبخند ها
نشانه ى شادى نيستند
بلكه حكمِ اشك هايى را دارند
كه بى صدا مى ريزند...
#سروش_كلهر
برچسبها: لبخند , حکم , لبخندساده , درد اورترین

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 0:32

موضوع :دوست(ارتباط بادیگرا یکی از ضرورت های زندگی انسان استک تأثیر زیادی برروی زندگی انسان ها دارد .افردای که در جامعه بادیگران مصاجبت نداشته باشند نمی توانند از رابطه ی اجتماعی صحیحی برخوردار باشند.از مؤثرترین افراد دراین گونه رابطه ها دوستان ما هستند که بر روش زندگی ما دخالت دارند .کسانی که دوستان فراوانی دارند از شبکه ی ارتباطی گسترده تری برخوردارند .اما مهم این است که مابتوانیم دوستانی رابرای خود انتخاب کنیم که تمام تأثیراتی که برروی مامیگذارند مثبت باش نه اینکه از راه وروش زندگی,مارامنحرف کنند.به عکس کسانی هستند که مارا درراه رسیدن به کمال واهدافمان یاری می کنند وبدون هیچ چشم داشتی دانسته های خودرا به ما میاموزند.سعی کنیم در انتخاب دوستان خود دقت دشته باشیم ,زیرا اگر دوستمان رفتار بدی داشته به احتمال زیاد برروی ماتأثیر میگذارد واگر اینگونه نباشد درنظر دیگران مارابه کارهای زشت او متهم میکنند.بسیاری از آسیب های اجتماعی نتیجه ی انتخاب غلط ما در دوست یابی است.انتخاب های ما تأثیر زیادی برروی اخلاق ورفتارمان دارد پس در دوست یابی از کسانی که دراین راستا تجربه ی زیادی دارند کمک بگیریم.) برچسبها: انشا دوست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 17:23

ماهی که عاشق خورشید شد چه حیف است زنده باشی ولی عاشق نباشی!!تو در حقیقت زنده ای فقط زنده ای و زندگی نمیکنی. دل بستن به کسی،یعنی اینکه نگاهت به او باشد،فکر و ذهنت به او مشغول باشد. ولی آیا او نیز همین فکر را در موردت خواهد داشت؟یا اصلا میداند که چه حسی نسبت به او داری؟بعید میدانم!!اکنون که میخواهم سرگذشت بی چارگی ام را بازگو کنم نمیدانم از کجا شروع کنم؟باید کمی فکر کنم،بهتر است از اینکه دل به کسی بستم که نمیتوانم او را یک دل سیر ببینم و حتی با او حرفی بزنم شروع کنم. آری!! روز ها و ماه ها و شاید هم سال ها می گذشت که تنها زندگی میکردم. هر چند ساعت یک بار و در موقع شب در آسمان ظاهر میشدم و این درست زمانی بود که از فرط خستگی یا شاید هم از بی حوصلگی خوابم میبرد.نمیدانم چه نیرویی مرا با آن شکم بزرگ به راحتی تکان میداد و به آسمان می آورد?ولی هر چه بود برایم جالب نبود. آن قدری خسته بودم که به هیچ چیزی توجه نمیکردم ولی یک شب که داشتم در آسمان پدیدار میشدم چیزی عجیب در آن طرف تر توجه مرا جلب کرد. دقیقا یادم می آید که چه دیدم. آن هنگام که به طرف آسمان بالا میرفتم، کسی را دیدم که سراسر نور و در حال پایین آمدن بود تا آنجا که هر دو در یک خط قرار گرفتیم ولی آنقدری دور بودیم که نتوانم او را کامل ببینم. طولی نکشید که رفت و خیلی سریع دلم لرزید و احساس تنهایی کردم.برایم گنگ بود که چرا احساس کردم که فقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 17:23

ميخواهم يك راز را به تو بگويم دخترم...آدمى، يكبارعاشق نميشودآدمى ميتواند بارها و بارها عاشق شودكليشه اى نميگويم عاشقِ مادرنميگويم عاشقِ فرزندعاشقِ يك گياه كه طراوت ميخشد جانِ خانه را...منظورم عشق به جنسِ مخالف و مكملِ توستيعنى " مَرد... "اما چرا ميگوييم گاهى يك نفر ، آن كس كه رفتهكه تركِمان كرده و به پاى قول و قرارهايش نامردانه نماندههميشه، گوشه اى از جانمان دلخوش ميكند و به وقتِ تنهايى، لبخندى به تلخىِ يك قطره اشك مهمانمان ميكند؟اين است ...كه آدمى ؛تنها يكبار همه ى خود را خرجِ كسى ميكند چون به او ايمان داردآدم ، چه دختر و چه پسرتنها يكبار ميتواند با تمامِ وجود اميد داشته باشدعقل را زير پاى بگذاردو عشق را سرلوحه ى تمام زندگى اش كندآدمى يكبار ، براى يك نفرخودش ، احساسش ، غرورش و تمامِ آنچه كه هست را زير پاى ميگذاردو اگر آن يك بار ، به شكست منتهى شودايمانِ تورا پوچ ميكند فرض كن ؛فرزندِ دَه ساله ات در كُما به سرميبردتنها اميدت خداييست كه هميشه نمازهايش را اول وقت خواندى، روزه و خمس و زكاتش را رعايت كردى، تنها اميدت همان خداييست كه با جان و دل بندگى اش را كرده اى،از تَهِ دل دعا ميكنى كه ؛"خداوندا، به بخشندگى ات قسم، به صداقتِ بندگى ام قسم، كودكِ بى گناهم را شفا بده..."و آن لحظه ، دستگاه بوقِ ممتدى ميكشد و ملحفه ى سفيد را روى صورت فرزند...تو باشى ايمانت را نميبازى ؟قطعاً كه ميبازى و از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 2:15

بسی گفتند:
«دل از عشق برگیر!
که نیرنگ است و افسون است و جادوست!»

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما…
نوشداروست...

#فریدون_مشیری


برچسبها: فریدون مشیری زهر عشق جادو

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 9:54

هر چند که قرار گذاشتیم بریم سینما رگ خواب ببینیم و من حتی وقتی میگن رگ خواب بغض میکنم و میگم آخ این حسرتا بالاخره جونمو میگیرن!من گفتم بریم سینماتو عاشق فیلم دیدن بودیچشمات برق زد گفتی وای آرهپنج شنبه هفته دیگه همه بریم ...پنج شنبهی هفتهی بعدی وجود نداشتچون تو نبودیچون من نبودمچون هیچکس نبودچون همهای وجود نداشت!!چون گند زدیگند زدیمرگ خوابو تنها ببینم ناراحت نمیشی؟رگ خوابو باید تنها ببینم!من به گریه نیاز دارم ..... #مهسا_امیری_راد برچسبها: مهسا امیری راد رگ خواب گریع نیاز دارم فیلمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه کمالی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 9:54

صفحه بندی